سامانه پیام کوتاه
تماس با ما
تماس با ما
غلامرضا احمدی

غلامرضا احمدی- زندگی نامه (قسمت اول)

اطلاعات مطلب: بازديدها: 1069 نويسنده: admin تاريخ: 24-09-1394, 16:17 نظرات: 1
غلامرضا احمدی- زندگی نامه (قسمت اول)


قصد ندارم چیزی به عنوان زندگی نامه خود را بنویسم بلکه قصد دارم به فراز و نشیب هایی از زندگی ام بپردازم که شاید برای کمتر انسانی به وجود آمده باشد و با درصدی احتمال خطا فکر میکنم در زندگی دیگران به ویژه جوانان راه گشا باشد و واقعا از خیلی از اتفاقات ناگوار در زندگیشان جلوگیری کند.
چرا که جوانی ستاره ای ست که فقط یک بار در آسمان زندگی انسان می درخشد و بعد مثل من به دوران میانسالی که میرسید فقط میتوانید حسرت کارهایی را که انجام نداده اید یا احیانا حسرت کارهای اشتباهی را که کرده اید بخورید.
زندگی یعنی وجود خیر + شر ، پس اگر زندگی ما از هرکدام از آنها خالی باشد یکنواخت بوده و دیگر نشاط و پویای و شادابی ندارد ولی اگر خواسته یا ناخواسته توازن آنها بهم بخورد دیگر جای جبرانی نیست پس اگر تجربیات و تحولات زندگی من -غلامرضا احمدی- را می خوانید بدانید در کمال صداقت و فقط برای اینکه در طول حیات من و حتی بعد از آن به درد شما بخورد به رشته نگارش در آوردم.

غلامرضا احمدی- زندگی نامه (قسمت اول)


غلامرضا احمدی- زندگی نامه (قسمت اول)

(غلامرضا احمدی در دوران کودکی)

سیزدهم فروردین ماه 1347 به دنیا آمدم ، چهارمین فرزند خانواده ، پدرم افسر ارتش و انسانی سخت کوش و منظم و مادرم بهترین و صبورترین مادر دنیا.
در مدرسه غیر دولتی سیمرغ در خیابان طوس درس خواندم، اشتباهی بس بزرگ که در انجام آن هیچ تقصیری نداشتم و آن ((درس و تحصیل به دور از تخصص و هنر))بود.

غلامرضا احمدی- زندگی نامه (قسمت اول)

(غلامرضا احمدی- ریف دوم نفر اول از سمت راست)

معلم کلاس اول خانم نبات، خانم اسلامی معلم کلاس دوم، خانم سپهری معلم کلاس سوم، خانم توحیدی معلم کلاس چهارم،و آقای حسینی معلم کلاس پنجم که مدیون همه آنها هستم.

غلامرضا احمدی- زندگی نامه (قسمت اول)

( غلامرضا احمدی- ردیف اول نفر دوم از سمت چپ)

دوره راهنمایی در مدرسه شیخ بهائی درس خواندم، در دبیرستان شهید آیت و شهید بهشتی دوران متوسطه را گذراندم، رشته تحصیلی ام ریاضی بود و سپس کنکور دادم و در تمامی انتخاب هایم قبول شدم و در نهایت دانشگاه شهید بهشتی را در رشته ریاضی انتخاب کردم و بلافاصله وارد دانشگاه شهید بهشتی تهران شدم. خلاصه بخواهم بگویم در 5 سالگی وارد مدرسه شدم و در 16 سالگی دیپلم گرفتم و همان سال وارد دانشگاه شدم یعنی دو سال زودتر از بقیه بچه ها تحصیل را آغاز کردم خوب تا اینجا فکر میکنید آدم موفقی بودم؟ نه اصلا اینطور نیست من از سال دوم دبیرستان ورزش را شروع کردم در تیم بسکتبال ، والیبال و فوتبال دبیرستان بازی میکردم و در تمام تیم ها هم عضو کلیدی بودم،ابتدا با یک توپ تخم مرغی در طبقه دوم منزلمان با خودم و دیوار بازی میکردم و هد میزدم و ادای فوتبالیستهارو در می آوردم.
در محله ما در خیابان 21 متری جی زمین فوتبال خاکی ای به نام شهید نوروزی وجود داشت که به صورت پنهانی و به دور از چشم پدرم شروع به تمرین کردم، البته مادرم در جریان بود اما به دلیل تعصب بیش از حدی که پدرم نسبت به درس نشان میداد به او نمیگفت.
خیلی زود در زمین خاکی جا باز کردم از آنجا به تیم نوجوانان نیروی زمینی راه پیدا کردم، سپس به تیم راه آهن و بعد تیم جوانان آتش نشانی و افشین و در مدت زمانی که در دانشگاه شهید بهشتی بودم و جناب آقای محمد دادکان سرمربی تیم دانشگاه بود، کاپیتان تیم دانشگاه بودم.
غلامرضا احمدی- زندگی نامه (قسمت اول)


غلامرضا احمدی- زندگی نامه (قسمت اول)


غلامرضا احمدی- زندگی نامه (قسمت اول)


غلامرضا احمدی- زندگی نامه (قسمت اول)


غلامرضا احمدی- زندگی نامه (قسمت اول)



و در تیم منتخب نوجوانان تهران و ... بازی کردم، بدون اینکه خانواده ام بدانند هر هفته اسم من در مجله های کیهان و اطلاعات ورزشی بود حالا یا برای بازی یا انتخاب و حضور در تیم نوجوانان .
با خیلی از بزرگان فوتبال کشور نفس به نفس بازی کردم مثل محمد پنجعلی، علی دائی، محسن گردی، مجتبی کرمانی،فتح آبادی، رضا حسن زاده،حمید استیلی و ...
ولی تمام این اتفاقات واقعا به دور از چشم پدر عزیزم بود،چرا که او دوست داشت ما فقط درس بخوانیم و اصلا ورزش و فوتبال را شوخی میدانست .
اردوهای ورزشی مختلفی را در دوران نوجوانی و جوانی تجربه کردم اولین سفرم در 18 سالگی همراه تیم فوتبال شهید بهشتی به شیراز بود و تقریبا به تمام کلان شهر ها مثل اصفهان و همدان و اهواز و ... سفر کردم ،
در ضمن ناگفته نماند که در کنار تحصیل شاگرد متوسط رو به بالایی بودم و علاوه بر ورزش علاقه به نواختن ارگ داشتم و خیلی زود نوازندگی را یاد گرفتم و مسئول گروه سرود مدرسه راهنمایی دبیرستان هم بودم و با گروه سرود مدرسه در خیلی از جاهای مهم اجرا کردیم .
اما با تحول دیگری که در روحیه ام به وجود آمد فوتبال را کنار گذاشتم ( که در آینده به آن خواهم پرداخت)
راستی چرا پدر و مادرها فکر میکنند که همه چیز در تحصیل خلاصه میشود؟
البته نه اینکه فرزندمون نه درس بخونه نه دنبال حرفه و صنعت دیگه ای بره ، نه ، ولی اگر علاقه به نقاشی دارد چرا او را در مسیر خودش حمایت و هدایت نکنیم؟...
خیلی خیلی مساله مهمی است نه به آمریکا و اسراییل ربط دارد ونه هیچکس دیگر فقط اینکه پدر و مادر به محض اینکه متوجه گرایش و علاقه و فرزندشان شدند به همان مسیر هدایتش کنند و حتی با او برای پیشرفتش بجنگند .
آخر مگر همه چیز تحصیله؟؟؟؟؟؟
اگر علاقه و رشته تحصیلی و تشویق خانواده همه در یک مسیر قرار گیرد خدا می داند که چه نخبگانی به جهان معرفی میشود.
ناگفته نماند که بعضی ها ذاتا به تحصیل علاقه دارند که آن نور علی نور است ولی مثلا نوجوانی که قدش 196 سانتی متر است تمام فکر و ذکرش والیبال است و عاشقانه این ورزش را دنبال میکند ظلم نیست که به اصرار خانواده برود رشته تجربی که هیچ علاقه ای به آن ندارد و بعد در دانشگاه هم رشته حسابداری بخواند و بعدش بشه کارمند،اون نوجوان در بهترین دوران عمرش از لحاظ روحی و جسمی درگیر والیباله ولی خانواده فکر میکنند با انتخاب این مسیر فرزندشون و عاقبت به خیر میکنند...
بابا پس تو این کلاسای مشاور خانواده چی به خورد مادر و پدرها میدن؟
از انواع پوشاک و ویتامین حرف میزنن ولی در خصوص استعداد عظیم خدادادی و کشف و تقویت و شکوفا کردن و بهره بردن از آن به بهترین نحو، کمتر کسی چیزی میدونه.
بگذریم...
این بخش اول از زندگی من بود که قطعا برای شما نکته خاصی به همراه نداشت به جز اینکه فقط پدر و مادرها برای آینده فرزندانشان درست تصمیم گیری کنند،
پدران و مادران عزیز دنیای امروز و فردا متعلق به افراد متخصص است و نه فقط تحصیلکرده های کارمند که تمام حاصل عمر کارمندیشان به زور خریدن یک ماشین و خانه است و کلی حسرت.
البته من همه چیز را پول نمیدانم و فرهنگ هیچ وقت با ثروت و پول قابل مقایسه نیست و تمام حرف من این است که اگر فرزند شما علاقه و استعدادش با تحصیل و تشویق شما همراه شود جهان را به تسخیر در می آورد .
در پایان این بخش عنوان میکنم که من نه روانشناسم و نه کارشناس فقط طبق تجربیات و نظرات خودم می نویسم که صد البته قابل نقد است.

دسته بندی: زندگی نامه

نام:*
ايميل:
متن نظر:
کد امنيتی: *
عکس خوانده نمی شود
رامین در تاریخ 7 اسفند 1395 12:26 گفته:

"پدران و مادران عزیز دنیای امروز و فردا متعلق به افراد متخصص است و نه فقط تحصیلکرده های کارمند که تمام حاصل عمر کارمندیشان به زور خریدن یک ماشین و خانه است و کلی حسرت"
مردک! تو مثلاً خودت چه تخصصی داری که این خزعبلاتو میزاری. تو که دیپلمتو به زور گرفتی دیگه چرا این حرفا رو میزنی. کارمندا آدمای خیلی شریفی هستن و مثل تو برای دوزار پول کاسه لیسی این و اونو نمی کنن.

آمار بازدید
بازدید امروز: 2179
بازدید دیروز: 19484 [-4.43 %]
بازدید هفته:103949
بازدید ماهانه:534254
بازدید سالانه:7577809
بازدید کل:8904171
بیشترین بازدید:177807 در 1396.04.25
تماس باما
بالای صفحه